۱۳۹۳/۲/۲۸

زندگی جای دیگری نیست

سی و هفت سالگی هم تمام شد و طبق ِ معمول ِ همیشه‌های گذشته مثل آن‌مرحوم حس خاصی ندارم اما اگر بخواهم سال ِ تولدی ِ گذشته  را مرور کنم می‌توانم بگویم مجموعه اتفاقات ِ که افتاد همه‌گی مثبت و رو به جلو بود و در اغلب ِ قریب به اتفاق روزهای رفته حالم خوب بود، به قول آن دوستی که میگفت ( حُسن ِ بدی که داره) حتی اتفاقات بد ِ خوبی هم برایم رقم خورد که در عرف جامعه و از دید ِ بیرونی شاید اتفاقات خوبی نبود اما در نهایت باعث شد راه‌های بهتری را پیش رو داشته باشم و حالم بهتر باشد
این روزها را دارم آن‌طوری که دوست دارم در کنار آن کسی که دوست دارم سپری میکنم و هزار طرح و برنامه‌ی دوتائی داریم که بعضی را شروع کرده‌ایم و بعضی در دست احداث است و بعضی هم در نوبت ِ اکران، وحال خوبم آن‌جائی بهتر می‌شود که دست ِ حامی غایبی را همیشه و در پس ِ همه‌ی کارهایم حس می‌کنم و آن‌جائی بهترتر می‌شود که پس از سا‌ل‌ها لبخند ِ رضایت را بر چهره‌ی خانواده‌ها می‌بینی‌م...
شاید از اول باید به طور خلاصه می‌گفتم که در سی و هفت سالگی یاد گرفتم زندگی با تمام خوب و بدش در کنار کسی که دوستش داری و دوستت دارد، می‌ارزد... و به شما هم توصیه می‌کنم حتا!