۱۳۹۲/۵/۱۲

پیچ در هیچ

درس که می‌خواندیم همیشه فکر می‌کردم این همه حساب و کتاب ِ پیچیده قطعا ً کاربرد عملی نخواهند داشت و اصلا ً یعنی چه که جبر و مثلثات بخوانی ، اما امروز بعد از گذشت سالهای زیادی از آن روزها تازه تازه دارم یاد می‌گیرم که زندگی پراست از جبر و مثلثات و معادلات ِ چند مجهولی که گاه باید برای حل و فصل و به نتیجه رساندنشان ماه‌ها و شاید گاهی سال‌ها وقت بگذاری و روح و جسمت شلاق بخورد تا دست ِ آخر یاد بگیری خیلی جاها در زندگی هست که در ساده ترین وبدیهی‌ترین حالتش هم ، دو آنقدر شعور ندارد که ضربدر دو بشود چهار و این دوهای زندگی‌ات را جان به جانشان هم که کنی اگر نزول نکرده و یک نشوند از همان دوئی که بودند بیشتر نخواهند شد و یاد میگیری که اتفاقا ً گاهی جاده که پیچید تو نباید بپیچی حتی به قیمت سقوط به ته دره و تلاش دوباره برای نجات ِ دوئی که خودتی و باید چهار شوی  و یاد می‌گیری به حرف ِ هیچ هندوانه فروشی به شرط چاقو باور نداشته باشی چرا که به شرط چاقو بودن پیش از تضمین فریبی بیش نیست و یاد میگیری که زندگی پر است از جبر و مثلثات وآدمهای خیلی پیچیده‌تر از آن درسها که خوانده بودی حالا کاربرد عملی‌ش را در مواجهه با آدمهای ملوّن روزگار هر روز با پوست و استخوان درک میکنی و یاد می‌گیری زندگی سخت درس میدهد وسخت تر هم امتحان می‌گیرد