۱۳۹۲/۳/۲۳

به کسی بر نخوره ، برنخوره ، اگه من اهل ِ خراب آبادم

جا دارد نگارنده در ابتدا متذکر شود  آنچه خواهید خواند صرفاً نظرات و دیدگاه‌های شخصی‌ست و نه هم‌سو و نه مخالف ِ هیچ جریانی نیست و طبعاً هیچ ارزش قانونی و غیروو هم ندارد شما بگذارید پای درد دل حتی!
حافظه و دانش ِ تاریخی و سیاسی قابل اتکائی ندارم که سند و مدرک بیاورم ردیف کنم و ربطشان دهم به اینکه فلان شده بود و این شده حالا ، اما طی حدود چهار دهه که از عمرم گذشته درسهای زیادی از زندگی نسبتاً دشواری که گذرانده‌ام گرفته‌ام، و اتفاقات این روزها را به حافظه‌ی تاریخی و سیاسی و تجربیات زندگی‌م خواهم افزود که بیش از پیش یادم باشد چیزی که هیچ وقت امیدی به آن نبندم ثبات در رای و نظر آدمهاست و این‌که یادم باشد شرایط است که راه را مشخص می‌کند نه طرح و نقشه و تجربیات گذشته حتی! که اگر اینطور بود تاریخ درسهای زیادی داشته که هر بار بعد از شکست‌های مفتضح یادشان افتاده‌ایم.
این روزها باز می‌بینیم دوستان ِ گرمابه و گلستان که پای حرفهای به اصطلاح دور ِ منقلی از هردَم و بازدم‌شان بوی دموکراسی فضا را معطر می‌کند دارند همه‌ی راه‌های مسالمت آمیز و ترغیب و تشویق و تهدید و در نهایت فحش و بد وبیراه را امتحان می‌کنند تا خیلی دموکرات مابانه یا شعار ِ "همراه شو عزیز" را به افکار دیگران تزریق کنند و یا در آنسوی میدان شعار ِ "تحریم‌ش کن ور بیفته" را جا بیندازند که خب این هم در نوع خود شیوه‌ی تازه ای از دموکراسی‌ست لابد که قابل ِ الگو برداری توسط ِ کشورهای دیگر هم میتواند باشد!
اما در صحنه‌ی اصلی و میانه‌ی رینگ چه می‌گذرد؟ لابد می‌پرسید حالا چرا رینگ!
راستش را بخواهید مناظرات را که می‌دیدم یاد ِ سبک ِ خاصی از کشتی کچ اقتاده بودم که در آن هشت نفر وسط ِ رینگ هستند و قرار است در نهایت یک نفر پیروز از آن بیرون بیاید و مبارزان گاهی چند نفری، هم‌دست می‌شوند و یک نفر را می‌زنند تا از پا در بیاید و از دور خارج شود و بعد شروع می‌کنند به زدن ِ همدیگر  و در گوشه‌های دیگر ِ رینگ هم البته بعضی دیگر دو به دو از خجالت هم در ‌می‌آیند که البته لابد می‌دانید که آن کشتی کچ است و بیشتر ِ داستان نمایشی‌ست و سئوالی که همیشه برای بیننده بی‌جواب می‌ماند این است که خب این مبارزه‌ی نمایشی چرا این‌قدر تماشاگر دارد و چرا این تماشاگران این‌قدر شور و شوق و   حرارت از خود بروز می‌دهند؟ با علم ِ به نمایشی بودن ِ داستان ! وخب احتمالاً به جواب ِ مشخصی هم نخواهید رسید که البته چیزِ عجیبی هم نیست ، چرا که هر نمایشی نیاز به کارگردان و بازیگر و در پروژه‌های عظیم تر نیاز به سیاهی لشگران زیاد دارد که  همه چیز طبیعی از آب در بیاید و من ِ تماشاچی هم حالش را ببرم و البته اتفاقاً طرفداران مبارزان ِ وسط ِ رینگ هم گاهی در طرفداری از قهرمانشان همدیگر را لت وپار هم می‌کنند که با توجه به آنچه گذشت کم کم برای نگارنده دارد جا می‌افتد که دوستان چرا این روزها چنین و چنان هستند! و امیدوارم تا اینجای کار برای شما هم جا افتاده باشد با این تفاصیل 
اما پدر ِ تبلیغات بسوزد آقا شما اگر بدانید که حتی همین تبلیغات ِ به ظاهر مسخره‌ی بیلبوردی و تلویزیونی که صاحبان کالا هزاران هزار میلیون تومان پول خرج می‌کنند تا سی ثانیه کالایشان را روی آنتن ببرند در ضمیر ناخودآگاه ما چه تاثیری می‌گذارد کم کم می‌توانید به جواب آن سئوال بالا هم تا حدودی برسید که چرا مردم با علم ِ به نمایشی بودن ِ داستان، دچار هیجانات کاذب ِ ایجاد شده در متن تبلیغات قرار می‌گیرند!
 وگرنه  چطور ممکن است منی که تا دیروز هیچ اطلاعات ِ آنچنانی از سوابق و کارکردهای هیچ کدام از کاندیداها (شما بخوانید همان مبارزان) نداشتم و طی ده روز با تبلیغاتی که به خوردم رفته یک شبه  کلاً  نظرم یک چرخش سیصد و شصت درجه‌ای پیدا کند و بشوم فدائی و چنان سینه چاک کنم و حاضر باشم خیلی چیزها را که شاید سابقه‌ی چندین ساله دارد را زیر پا بگذارم و هر توهینی را به جریانهای مخالفم حق طبیعی خودم بدانم؟
 و یا در این سوی میدان هم با نگاه عاقل اندر سفیه و البته باز در زیر سایه‌ی تبلیغات ِ معکوس و مخالف بر طبل عدم حمایت بکوبم و کل ِ رفتار ِ طیف ِ مقابل را زیر سئوال ببرم؟
آیا هیچ کدام از دو طیف اجتماعی بالا که ما این روزها در فضای اینترنت شاهدش هستیم و میتوانیم به جرات بگوئیم که جزو اقشار تحصیل‌کرده و به طبع ِ دسترسی به خبرهای آنلاین با دانش و آگاهی بیشتر و اتفاقاً مدعی آگاهی بر امور سیاسی و اجتماعی هستند واقعن طی این چند روز به این حجم از آگاهی و اطمینان رسیده‌اند که در جهت خواسته و هدفشان همه چیز را لگد مال کنند؟ و یا صرفاً به طبع ِ تبلیغات و حمایت  ِ کارگردان از یکی و بیرون گذاشتن آن یکی طرفدار ِ بازیگر مورد ِ تائید کارگردان شده اند؟ در اینصورت واقعاً توقع ما از کسانی که  آن بالا وسط ِ صحنه هستند آیا میتواند این باشد که فردا روز که قدرت را به دست گرفتند طبق قول و حرفشان عمل کنند! آنها که رفته‌اند آن بالا و هیچ کدام هم محض رضای خدا همدیگر را لت و پار نمیکنند اتفاقاً ،   همانطوری که هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نگرفته! چرا که وقتی برای رسیدن به آنچه که میخواهند حاضرند قوانین بازی را هم زیر پا بگذارند و اتفاقآً صدای کارگردان و عوامل را هم دربیاورند! 
آرزو میکنم بر هر تصمیمی که استوارید فرقی نمیکند که موافق و مخالف ، بعد از خوابیدن گرد و غبار هنوز هم حرف ِ مرد یکی باشد ! هر چند که به پاراگراف اول که برمیگردم یادم می‌آید که گفتم یاد بگیرم روی ثبات ِ هیچ چیز حساب نکنم مخصوصا حرف و تصمیمات ِ هیجانی!
خلاصه که دوستان ِ عزیزم ، این قصه هم سر میرسد و باز پای حرفهای پای منقل ، همدیگر را خواهید دید اما یادمان نرود از قدیم گفته اند خر را سربالائی می‌کشد مرد را باریکلا !